یکشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۴

هر شب
قهرمانان قصه هايم از کتابهايم بيرون می آيند
و در اطرافم پرسه ميزنند
پيش از آنکه به خواب روم
يکی از آنان را بر می گزينم
و تا سپيده دم،با او می رقصم
هر شب، با يکی از قهرمانانم به تو خيانت ميکنم
سپس بر سینه او از فراقت
میگریم...

3 Comments:

Anonymous ناشناس said...

.....

آذر ۱۶, ۱۳۸۴ ۲:۵۱ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

.....

آذر ۱۶, ۱۳۸۴ ۲:۵۱ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

آذر ۱۶, ۱۳۸۴ ۲:۵۱ ق.ظ.  

ارسال یک نظر

<< Home