تا حالا شده به شغلهلی مختلف فکر کنی و خودتو جای اون آدمها توی اون شرایط قرار بدی؟؟ فکر کن فروشنده یه بوفه کوچیکی توی یه سینما خیلی پرت و قدیمی...زندگیت خلاصه میشه توی تنفسهای بین پخش یه فیلم یا یه تآتر دسته چندم...نمیخوام چیز دیگه ای را تصور کنی فقط چند دقیقه خودتو بگذار جای اون آدم...همین
پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۵
Previous Posts
- به اینجا که رسیدیراهنماهایت را رها کناینجا شرق است...
- تصور کن چیزی توی وجودت بعد از سالها با یه تلنگر کو...
- دراز کشیدم روی تختم با محلفه های جدید..بدون هیچ بو...
- در روزی زمستانی ای محبوب منتنفس در جنگلی از کاج و ...
- این چند روزه محرم خیلی روزهای کوفتیه...وقتی بچه بو...
- حقيقت هميشه در جاهايی عجيب کشف می شود.در نوشگاهی، ...
- برف می باردمادربزرگ را به خاک سرد میسپاریمگور سفید...
- خواب دیدم یه مرد به سرم شلیک کرد...گلوله توی جمجمم...
- هر شبقهرمانان قصه هايم از کتابهايم بيرون می آيندو ...
- چند روزیه احساس میکنم پیر شدم...لحظه هام که میگذرن...

6 Comments:
تخمه دارم.. تخمه.... بیا تخمه....
تخمه فرد اعلا...
بدو که تمومش کردم...
تخمه...
پیاده رو - خارجی - روز
مرد به زن : بریم سینما . میگن این فیلمه دست چندمه ! خوشگله
زن به مرد : نه بابا . یه بوفه ی کوچولو داره یه زنه ایکبیری هی توش داده می زنه تخمه . تخمه . بدو بدو تخمه دارم .
تا چشمت در اد نظرتم کور شه...
من تو رو می بینم نکبت جان...
در ضمن به اون خانومه بگو ایکبیری هم خودشه
لعنت بر شیطون اگه گذاشتن کارمونو بکنیم...
تخمه...
تخمه دارم
تخمه...
بیا و ببر...
تخمه...
...
اوهوی دعواهاتونو برید جای دیگه...خانم سینما جای تخمه خوردن نیست معلومه این کاره نیستی.
نه یه سینمای پرت و قدیمی و درجه
چند آبجی...
برو کنار بذار کاسبیمونو بکنیم
تخمه...
تخمه دارم...
تخمه...
...
انگار یاد گرفتم برات کامنت بگذارم
ارسال یک نظر
<< Home